
پشت اين پنجره ها دل ميگيره
غم وغصه ي دلو تو ميدوني
وقتي از بخت خودم حرف ميزنم
چشام اشك بارون ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هرچي بهش ميگم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدوني
ميخوام امشب با خودم شكوه كنم
شكوه هاي دلمو تو ميدوني
بگم اي خدا چرا بختم سياه ست
چرا بخت من سياه ست تو ميدوني
پنجره بسته ميشه شب ميرسه
چشام آروم نداره تو ميدوني
اگه امشب بگذره فردا ميشه
مگه فردا چي ميشه تو ميدوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو ميدوني
هرچي بهش ميگم تو آزادي ديگه
ميگه من دوست دارم تو ميدونی؟...
نوشته شده توسط كيميا در پنجشنبه نهم دی 1389 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت
عیده وامسال/عیدی ندارم.../گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم.../عیده وامسال تنهای تنهام/به جای عیدی عزیزم من تورومی خوام/ازوقتی رفتی /غمگینه خونه.../گریه ام می گیره/باهربهونه/رفتی وموندم/بااینهمه درد.../هرگزنمیشه/فراموشت کرد...
نوشته شده توسط كيميا در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت
امروز خیلی دلم واسه خودم و خدا تنگ شده بود رفتم در خونه ی خدا
در زدم ! کسی در و وا نکرد ! دوباره در زدم ...
میدونستم خدا تو خونست ! نمیخواد در رو وا کنه !
آخه کوله بارم یه مشت معصیت بود و سیاهی ...
لباسام چرک و کفشام مملو از کثافت !
چشمامو بستم و دوباره محکم در زدم و به فریاد گفتم :
من که میدونم هستی !
خدایا بیا بیرون در رو بازکن
میخوام بیام تو، بشینم کنارت !
فقط واسه یه لحظه ...
اعصابم داغون شده بود !
گفتم یا بیا در و باز کن یا بگو برو گم شو دیگه نیا پیشم ...
به حقانیتت میرم دیگه هم نمیام
گفتم اصلا مگه نمیگی تاوان معصیت خشم خداست ؟ پس کو خشمت ؟ بیا نشونم بده
چیه ؟ میخوای بگی چوب خدا صدا نداره ؟ همین چوب بیصدا داره پدرم و در میاره ...
یه دفعه یکی محکم خوابوند پس کله ام ! برگشتم دیدم خداست ...
گفت احمق ! همیشه همراهتم ! کجا داری دنبالم میگردی ؟ همیشه همین جا بودم ! فقط باید اون چشای کورت و وا میکردی می دیدی منو !
خیلی بی طاقتی .. از بنده بی طاقت خوشم نمیاد ...
اشکام در اومد گفتم خدایا به خودت قسم ببخشم که تو ارحم الراحمینی ...
نوشته شده توسط كيميا در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ساعت 19:19 موضوع | لینک ثابت
چیه چیزی شده ؟ چرا ساكتی ؟
دوست داری من نباشم تا كنارت باشه كی ؟
شنیدم از من دلسرد شدی به تازگی
شادیاتو تقسیم میكنی با یكی ..
دیگه كه دوسش داری و تو روش حساسی ..
روش داری عقاید خیلی شیك و وسواسی..
اینقده اونو میخوای كه اگه با اون بودی و منو اتفاقی جایی دیدی نشناسی ..
گفتم غرورمم زیر پاهات بذار له بشه
رفتی نذاشتی حتی دوستیمون به سال بكشه
تو عین نداریا واسه تو هر كاری كردم و بی معرفت نیومد یه بار به چشت
هرچی راجع بهت فكر میكردم شد نقش بر آب .. آواره آمارت بدجور همه جا پخشه الان
كاری كردی كه حتی زندگی سخت شه برام .. بگو بینم كی تو زندگیت پر نقشه الان ؟
اونم مثل منه و تعصب داره رو تو ؟
دوست داره همه جوره حفظ كنه آبروتو ؟
مثل من حاضره با دنیاهم عوض نكنه حتی .. یه دونه از اون تاره موتو ؟
یا كه بر عكس نسبت به تو بی ارزشه ؟بگو چی كم گذاشتم واست این رسمشه ؟ !
كه جواب خوبیمو بدی با بدیات
مگه نمیگفتی فرق كردی با قدیمات ؟!!
خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو
چه خوش خیالم به فكر اینكه دوباره تو بهم زنگ میزنی شبا تا صبح بیدارم ..
عیب نداره تو این شبا كه واسه ما سخته خواب
تو با خیال راحتت بگیر تخت بخواب
نگران منم نباش و آروم یواش .. چشماتو ببند بودن از ما داغون تراش
كه حالا همه چی رو سپردم به دست فراموشی
خوب میدونم كه حالا با كس دیگه هم آغوشی
اینا رو میبینم و میسازم بازم با غمتو
اینو بدون یه روزی میگیره آهم دامنتو
آخه تا من یادمه تو با راحتی ..منو تنها گذاشتی تو اوج ناراحتی
كاری كردی كه به یه فكر خراب رسیدم .. فكر كثیفمو حتی تا خلاف كشیدم
وقتی میدیدم نیستی اما یادت اینجاست وقتی نمیشد من و تو با هم ما بشیم باز
خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شو
بدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو
هنوزم بوی عطرت چندتا دونه ی مشكی از اون موی لختت
روی تخته .. تختی كه همیشه میشدی روش تو بفلم ولو
تو كه رفتی .. نمیشكوندی اقلا دلو
با زخم زبونت ..
رسم زمونه اینه رابطه هایی كه به هم وصله نمونه
خیله خوب دیگه همه چی بسه تمومه هر چی خدا بخواد همه چی دسته همونه
ولی بدون تو هم یه كم نه آخرشی
منه ساده رو بگو ساختم با همه چی
نمیخوام سر صحبت الكی هی بی مورد واشه .. اصلا تو خوبی هر چی تو میگی باشه ..
دیگه اسمتم تو زندگیم باشه نحسه
هر بلاییم سرم آوردی ناز شصتت
بهتره اصلا نمونیم با هم ما یه لحظه ..امیدوارم دل تو هم باشه از من باشه خسته
خاطراتو فراموش میكنم مو به موشو برو با هر كی كه دلت میخواد رو به رو شوبدون دیگه واسه من مرده كسی كه یه روزی با دنیا عوض نمیكردم یه دونه موشو
نوشته شده توسط كيميا در جمعه هفتم آبان 1389 ساعت 0:31 موضوع | لینک ثابت
Sen canımsın zulmetme kalbime
تو جان من هستی ، به قلبم ظلم نکن
Gel bir görsen acırsın halime
بیا ، اگه ببینی منو ، دلت به حالم میسوزه
Ah gözünden düşmüşüm ben niye
آه ، چرا از چشم تو افتادم
Gel gecikme bu ahir ömrümde
در روزهای آخر عمرم بیا و دیر نکن
Gel gön gelir ağlarsın kabrimde
بیا که روزی میرسه میای و سر قبرم گریه میکنی
Ah gözünden düşmüşüm ben niye
آه ، چرا از چشم تو افتادم
Ne oldu can
چی شد جانم
ne oldu onca yaşananlar
چی شد اون همه اتفاقات گذشته
Ne oldu can
چی شد جانم
şimdi nerdesin kimlerlesin
الان کجائی ، با چه کسانی هستی
Hani senin cananın bendim
چی شد ،مگه نه اینکه من جان تو بودم
Ne oldu can
چی شد جانم
ayrılmazdın bir an yanımdan
یه لحظه هم از کنار من دور نمیشدی
Ne oldu can
چی شد جانم
bensiz bir yerlere gitmezdin
بدون من هیچ جائی نمیرفتی
Şimdi esen yellerde misin
الان با بادهای وزنده این طرف و آن طرف میری
Ne oldu can
چی شد جانم
Ben herşeyimi sana verdim
من همه چیزم رو به تو داده بودم
Yollarına canımı serdim
جلوی راهت جونم رو پهن کرده بودم
Öyle bir sevdi ki bu kalbim
اونقدر این قلبم تورو دوست داشت که
Unutmaz artık bir an seni
دیگه یه لحظه هم تو رو فراموش نمیکنه
Öyle bir sevdi ki bu kalbim
اونقدر این قلبم تو دوست داشت که
Yaşatmaz artık sevdan beni
دیگه عشق تو نمیزاره که زنده بمونم
Sen canımsın zulmetme kalbime
تو جان من هستی ، به قلبم ظلم نکن
Gel bir görsen acırsın halime
بیا ، اگه ببینی منو ، دلت به حالم میسوزه
Ah gözünden düşmüşüm ben niye
آه ، چرا از چشم تو افتادم
Gel gecikme bu ahir ömrümde
در روزهای آخر عمرم بیا و دیر نکن
Gel gön gelir ağlarsın kabrimde
بیا که روزی میرسه میای و سر قبرم گریه میکنی
Ah gözünden düşmüşüm ben niye
آه ، چرا از چشم تو افتادم
Ne oldu can
چی شد جانم
ne oldu onca yaşananlar
چی شد اون همه اتفاقات گذشته
Ne oldu can
چی شد جانم
şimdi nerdesin kimlerlesin
الان کجائی ، با چه کسانی هستی
Hani senin cananın bendim
چی شد ،مگه نه اینکه من جان تو بودم
Ne oldu can
چی شد جانم
ayrılmazdın bir an yanımdan
یه لحظه هم از کنار من دور نمیشدی
Ne oldu can
چی شد جانم
bensiz bir yerlere gitmezdin
بدون من هیچ جائی نمیرفتی
Şimdi esen yellerde misin
الان با بادهای وزنده این طرف و آن طرف میری
Ne oldu can
چی شد جانم
Ben herşeyimi sana verdim
من همه چیزم رو به تو داده بودم
Yollarına canımı serdim
جلوی راهت جونم رو پهن کرده بودم
Öyle bir sevdi ki bu kalbim
اونقدر این قلبم تو رو دوست داشت که
Unutmaz artık bir an seni
دیگه یه لحظه هم تو رو فراموش نمیکنه
Öyle bir sevdi ki bu kalbim
اونقدر این قلبم تو دوست داشت که
Yaşatmaz artık sevdan beni
دیگه عشق تو نمیزاره که زنده بمونم
Ne oldu can sen evimin pembe gülüydün
چی شد جانم ، تو گل صورتی خونه ام بودی
Ne oldu can şimdi başka evlerdeymişsin
چی شد جانم ، الان تو خونه های دیگری هستی
Duydum ki unutmuşsun beni
شنیدم که منو فراموش کردی
Öyle mi can
آره جان من ؟
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و سوم مهر 1389 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت
مهم نیست که چقدر ناراحتم. مهم نیست دارم از غصه میمیرم.
مهم نیست که مجبورم جلوی دیگران خودداری کنم.
مهم نیست دوست دارم زودتر بمیرم.
مهم نیست درد میکشم. مهم نیست دلم برای خودم میسوزه.
مهم نیست فکر میکنم گند زدی تو احساساتم.
مهم نیست بهم دروغ گفتی.
مهم نیست چقدر غصه میخورم.
مهم نیست احساس تنهایی میکنم. مهم نیست چشم براهتم.
مهم نیست همه زندگیم شدی.
مهم نیست شبا تا صبح بیدارم و با تو حرف میزنم.
مهم نیست چقدر دلتنگتم.
مهم نیست چقدر اذیت میشم.
مهم نیست چقدر اسمتو صدا میکنم.
مهم نیست خیلی وقته بغضم نمیترکه.
مهم نیست چقدر بهم بی احترامی میکنی.
مهم نیست چقدر برات بیتفاوتم.
مهم نیست چندبار تا صبح موبایلمو چک میکنم تو smsنزده باشی.
مهم نیست نمیتونم کسی رو به جز تو قبول نمیکنم.
مهم نیست صدامو نمیشنوی.
مهم نیست ...
مهم نیست...
مهم نیست چقدر دوست دارم....
مهم اینه که تو نمیدونی امروز نه تنها دلم که خودم شکستم...
چرا انقدر دوست دارم؟جرا وقتی با هم دوست شدیم فکر اینجاشو نکرده بودم؟
چرااااااا؟ زندگیم شده یه علامت سوال بزرگ که تو باید پاسخشو بدی.
چقدر خستم...
کاش بدونی بدون تو بهم چی میگذره.کاش بدونی تصمیم دارم بمیرم. کاش
بدونی چشم انتظاری چقدر سخته. بگو که هنوز واست مهمم. نیستم؟ میدونم.
راحت باش...
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت
یادم نمیره ...یادم نمیره دوستم نداری. یادم نمیره یکی دیگه تو زندگیت به جای من هست یادم نمیره تو دلت هیچ جایی ندارم. یادم نمیره نباید هیچ توقعی نباید ازت داشته باشم وندارم. یادم نمیره چقدر دوست دارم...
کاش تنهام نمیذاشتی
دارم داغون می شم لحظه به لحظه...
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت
همه چیز آرام آرام باورت میشود؟
دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم با" یاد تو "
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام
راه رفتن تو این دنیا رو هم بدون تو یاد گرفته ام.
یاد گرفته ام که چطور بی صدا گریه کنم.
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ... بی صدا کنم
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی.
یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو...و با یاد تو.
یاد گرفتم که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن
و جای خالیت را با خاطرات با تو بودن پر کنم.
تو نگرانم نشو
همه چیز را یاد گرفته ام.
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم... و بدون حرفایت.
یاد گرفته ام ... که دیگر عاشق نشوم به غیر تو.
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم.
و مهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم و زندگی کنم.
اما هنوز یک چیز هست... که یاد نگرفته ام.
که چگونه...برای همیشه خاطراتت را از صفحه دل پاک کنم
و نمیخواهم که هیچ وقت یاد بگیرم.
تو نگرانم نشو.
"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت.
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت
خسته شدم ازاین زندگی تکراری.
شب وروزم فقط باحسرت خوردن برای لحظه های ازدست رفته می گذره.کاش نمی رفتی کاش اینجوری
تنهام نمی ذاشتی خیلی دلتنگم همه زندگیم شده غصه گریه غصه
خیلی دلم واست تنگ شده الان چه کارمیکنی؟کجایی؟دستات تودستای کیه؟
خدایاکمکم کن که فراموشش کنم یااینکه بهم برگردونش
خیلی تنهام کاش می دونستم چراتنهاموندم کاش جواب خوبیهامواینجوری نمی داد.
کجایی؟کجایی؟کجایی؟
چرارفتی بی وفا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 12:3 موضوع | لینک ثابت
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
نوشته شده توسط كيميا در دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
دارم دق مي كنم تحمل ندارم
ديگه خسته شدم دارم كم ميارم
دلم تنگ شده وديگه ناندارم
همش فكرتوام همش بيقرارم
ديگه اشكي برام، نمونده كه بخوام
برات گريه كنم، فداي توچشام
دلم داره واسه، توپرپرمي زنه
تورفتي وهنوز خيالت بامنه
بدون توكجابرم كناركي بشينم؟
توچشماي كي خيره شم خودم روتوش ببينم؟
توكه نيستي به كي بگم چشاشوروم نبنده
بي كي بگم يه كم نازم كنه كه بهم نخنده؟
بدون توباكي حرف بزنم دردت به جونم
تواين دنيا به عشق كي به شوق كي بخونم؟
به جون چشمات ازتموم اين زندگي سيرم
توكه نيستي همش آرزوميكنم بميرم
خيلي دلم تنگته خيلي دوستت دارم
كاش نمي رفتي كاش هميشه پيشم بودي اين غروب پنج شنبه بي توخيلي دلگيروغمگينه
دارم دق مي كنم...
10/4/89 ساعت 6غروب
نوشته شده توسط كيميا در پنجشنبه دهم تیر 1389 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت
بياتاگريه كنم سراومده صبرم
نه گريه مونده برام نه خنده مونده برام
فقط يه كابوس كشنده مونده برام
كسي كه هستيشوبه وعده هات داده
يه باربپرس چرا به اين روزافتاده؟
همش تو اين فكرم الان توفكرچيه؟
كجاست چيكارميكنه؟ الان كناركيه؟
بدون توسنگم كنارتوابرم
بياتاگريه كنم سراومده صبرم
اگه يه روزمردم بياوگريه كنان
يه شاخه نيلوفربذارروي قبرم
يه حس كه جزعشق هميشه همدممه
ميگن شكنجه بسه ميگم بازم كممه
نگات چراچشمي به من نمي دوزه
چرابراي دلم دلت نمي سوزه؟
توفكروذكرمني ولي ازم دوري
دلت نخواسته منونگوكه مجبوري...
كاش منوتنهانمي ذاشتي....
دارم دق مي كنم...
نوشته شده توسط كيميا در پنجشنبه دهم تیر 1389 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
می میرم برات
نمی دونستی می میرم بی تو و بدون چشات
رفتی از برم
تو می دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که می دونستی که من می میرم برات
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من می رم
تو می خواستی بری تا فرداها ، گل خوشلم
برو راهی نیست تا فرداها ، از آب و گلم
سفرت به خیر
اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور
سفرت به خیر
برو گر شکستی زمن ، می تونی دوباره بساز
ازدلی شکسته ، نا امید و خسته تو باز غرور
نمی خوام بیای
نمی خوام میون تاریکی من ، حروم بشی
نمی خوام ازت
نمی خوام مث یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی
نوشته شده توسط كيميا در پنجشنبه دهم تیر 1389 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت
راه هاي به تورسيدن
محدوداست امامن...
به اندازه تمام راه هاي
نرسيدن به قلبت،
دوستت دارم!!!
نوشته شده توسط كيميا در چهارشنبه چهارم فروردین 1389 ساعت 23:53 موضوع | لینک ثابت
من كه پيش ازتودل نداشتم!
حال كه آن رابه من هديه داده اي...
مي تواني هرچقدركه مي خواهي بشكني و
دوباره ازنوبسازي اش!!!
نوشته شده توسط كيميا در چهارشنبه چهارم فروردین 1389 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت
آروم آروم دارم ازغصه مي ميرم / توبگونشونه اتوازكي بگيرم؟
سلام جميله ي زيبايم ۳۸ روزازرفتنت مي گذره وقلبم داره مي تركه ازدوريت اصلاجرات ندارم برم جاهايي كه تورفتي ونمي تونم نبودنت روباوركنم نمي تونم گريه نكنم نمي تونم به يادت نيفتم تا ميخوام به چيزي بخندم غم نبودنت به يادم ميادوشادي روباخودش مي بره دلم داره مي ميره روحم خيلي خسته است ازخودم بدم ميادكه نتونستم اين بارپيشت باشم كاش وقتي بهت زنگ زدم وگوشيوبرنداشتي بازم زنگ ميزدم اينقدزنگ ميزدم تابگي كه چقدحالت بده منوببخش به خاطرروزايي كه مي رفتم دانشگاه وتوتنها مي موندي يادته يه باركه گفتم چته گفتي اگه دردموبفهمي دق ميكني؟كاش اون روزخودتوسبك ميكردي ودرداتوبه من مي گفتي تابدون اينكه كسي بفهمه همه چي روحل ميكرديم به هرنحوي كه شده نه اينكه روزگاربه اينجابرسه دلخوشيم اين بودكه ۲۷بهمن آزمونموميدم وديگه واسه هميشه باهم زندگي ميكرديم ولي چرا؟چرا۱۳روزبيشترنموندي چرامن احمق نيومدم پيش تودرس بخونم؟چراجميله؟چرارفتي؟نگفتي من بدون توكجابرم؟۳ماه ديگه دانشگام تموم ميشه اونوقت من چه كاركنم؟سرم داره ازدرد ميتركه خدانبخشدش اگه ازدست اون زجركشيدي وحالت بدشدورفتي بيمارستان ميدونم ديوانه وارعاشقش بودي واسش تواون دنيادعاكن جميله بي توخيلي تنهام هيچي شادم نميكنه واسم دعاكن كه دخترخوب وباايماني بمونم دلم بي توداره ميتركه كاش نرفته بودي ومي تونستم بهت كمك كنم كاش اين بهاروباهم مي ديديم وبا هم سال تحويلوجشن ميگرفتيم شهاب خيلي دوستت داشت اگه ازش ناراحتي ببخشش ميدونم كه خيلي داره غصه مي خوره وظاهرش آرومه بازم باهات حرف ميزنم تاآروم بشم خيلي دوستت دارم منوببخش...
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و یکم اسفند 1388 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت
اون حلقه که تو دستته ، طناب اعدام منه
ستاره ی غرق به خون تو سفره ی شام منه
تو اون جا غرق زندگی ، من این جا غرق مردنم
مثل یه دیوونه دارم اشک می ریزم ، جون می کنم
از خونه بیرون می زنم ، طاقت موندن ندارم
باید بیام ببینمت ، یه هدیه ای برات دارم
چه قدر شلوغه کوچتون ، ببین چه شور و حالیه
اما تو سفره عقدتون ، جای یه چیزی خالیه
مگه می شه تو این لباس ، نبینمت رویای من
فقط بذار نگات کنم ، چیزی نگو ، حرفی نزن
بی دعوت اومدم ببخش ، مهمون ناخونده منم
خواستم کنار تو باشم ، لحظه ی پرپر زدنم
چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین
غیره یه رگ که بعد تو ، پاره می شه فقط همین
چشماتو روی من نبند ، نترس دارم تموم می شم
رو سفره ی عقدت می خوام گل های قرمز بپاشم
این دم آخر بذار تا نگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه
این دم آخرم بذار نگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه
نوشته شده توسط كيميا در جمعه بیست و یکم اسفند 1388 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت
یادم میاد می گفتی برو خدانگهدار
نوشتی روی دیدار به آرزوی دیدار
رفتم تو راه رفتن دلم میگفتش نرو
نمیشنیدم انگار من التماس دلو
رفتم و باز اومدم اما ندیدم اونو
گفتن که دیر رسیدی داده به دنیا جونو
گفتم محاله هرگز اون که منو دوست داره
قول داده بود که هیچ وقت منوتنها نذاره
میگن که آرزومون افتاده به قیامت
من که ندارم اینقدر صبرای بی نهایت
صبرای بی نهایت
به عشق تو رو دیوار منم واست نوشتم
به آرزوی دیدار منم خودم رو کشتم
منو ببخش عزیزم که خیلی دیر رسیدم
زیر نوشته تو یه خط سرخ کشیدم
با قطره قطره اشک با ذره ذره خون
به آرزوی دیدار منم دارم میدم جون...
نوشته شده توسط كيميا در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت
خاکم نکنید،بذاریداونم برسه بذاریداونو ببینم وقتی به حرفم می رسه
خاکم نکنیدهنوزعشقم روندیدم اینهمه آماده شدم یه کفن دورم کشیدم
تابوت منوبذاریداونم بگیره حس کنم عاشقمه وقتی که گریه اش می گیره
اشکای اونوکی به جای من کنه پاک؟ خداحافظ عشق من که منوبرده زیرخاک
خاکم نکنیدبذاریداونم ببینه پیکرآشفته من بی رمق روی زمینه
خاکم نکنیدبهش بگین حالاکه مردم تو این جشن خشک وخالی اونوبه خداسپردم
بعدرفتن من دوسه روزتنهاش نذارید روی سنگ قبرم آینه وشمعدون بذارید
می بینی چی شد؟عشق مادوتا
عاشق تومرد...
نوشته شده توسط كيميا در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ساعت 7:0 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY