|
وقتی که نگات می شینه روی دیوار اتاقم
عکس تو توی قاب چوبی دوباره میاد سراغم
یاد اون روزا می افتم با تو بودن زیر بارون
وقتی که شرمنده بودن پیشمون لیلی و مجنون
زیر رعد و برق تقدیر من و تو با هم شکستیم
توی رویاهامون اما هنوزم صاف و یه دستیم
گل سرخی که تو دادی بعد رفتن تو پژمرد
خشکش اینجا روی طاقچست خاطرش هست و خودش مرد
توی میدون زمونه من و تو بازی رو باختیم
تقصیر طالع ما بود سرنوشتو خوب شناختیم
مثل اون کلاغ قصه که نمی رسید به خونه
دوس نداشت که مال هم شیم دست بی رحم زمونه
بی گناهی اما رفتنت چه آتیشی زد به ریشه م
همیشه بهت میگفتم نباشی دیوونه میشم
مخمل خاطره تو توی صندوقچه چوبی
خوابیده مثل یه قصه پر راز و پر خوبی
تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید
اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشید
|