|
چه كردي بادل من نازنينم كه هرشام وسحراندوهگينم
مرادعوت بكن درباغ چشمت كه ازباغ تولبخندي بچينم توصبح بي غروب آسماني من آشفته ترين روح زمينم نگاهت كفردنيارادرآورد همين كفرمقدس گشته دينم دلم بي تاب رويت ميشودباز ميان عاشقان عاشقترينم دعايم هرشب وهرروزاين است ترامثل خودم هرگزنبينم
|