
سلام نميدونم چي بنويسم وازكجا بنويسم فقط اينوميدونم كه
ازسردلتنگيه كه اومدم سراغ وبلاگم احساس ميكنم هرلحظه امكان داره بغضم
بشكنه وبه اندازه ي وسعت دردام گريه كنم دلم تنگه خيلي تنگ!... نميدونم
چراسرنوشت نميخوادشومي اش روازسرمابرداره؟چرانميتونم يه نفس راحت بكشم!همه
ي زندگيم شده غم وغصه وحسرت!هرلحظه باخودم ميگم الانه كه اون خبربده برسه خدايا!ميدونم من خيلي يدم خيلي گناهكارم همش بهت قول ميدم خوب باشم ودست ازپاخطانكنم ولي باز... تووبه
اين روزعزيز كمكم كن!كمك كن كه همه چي درست بشه وبتونيم ماهم مثل خيليا يه
زندگي ساده ولي پراز آرامش داشته باشيم كمك كن كه همه ي دلاي سنگي آب بشن
ودنيا پرازمحبت ومعرفت باشه!كاش تموم اونچه كه گذشته وهست فقط يه كابوس
بود وتموم ميشد!خدايا كمك كن كه دلشوره ودلتنگي نياد سراغم خدايا دارم مي
تركم ازاينهمه غصه...فقط تويي كه ميتوني همه چيو درست كني!خدايا ميخوام
هموني بشم كه توازم انتظار داري!تنهام نذار...
|