|
غصه می خورم ...
غمگین می شم....
پر پر می زنم ...
هزار تا فکر و خیال می کنم ...
دلتنگ می شم...
آخرشم ، گریه ام می گیره...
.
.
.
.
می دونم خیلی وقتها نمی شه ، نمی تونی ، شرایط ایجاب می کنه ...
ولی ...
نمی دونی چقدر انتظار سخت و له کننده است...
از فکر و خیالاتش بیش از هر چیز دیگه ایش اذیت می شم : یعنی دوستم نداره ...
یعنی ناراحته ....
خدایا! اتفاقی نیافتاده باشه...
...و هزارتا چیز دیوونه کننده ی دیگه...
هر لحظه به خاطر صدای تلفن ( تلفنی که اصلا زنگ نخورده ) از جات می پری...
هر 30 ثانیه یه بار گوشی تو نگاه می کنی ...
و به خاطر همه ی اینها یک ثانیه هم روی چیز دیگه ای نمی تونی تمرکز کنی...
همین!
|